بسم رب الشهدا
🌷شهید جلیل کهن
🌷سال تولد: ١346
🌷محل شهادت: جزیره مجنون
🌷سن: ١9 سال
شهید
جلیل کهن در شهرستان کوار استان فارس در خانواده ای مدهبی متولد شد.در
سنین نوجوانی با دستورات اسلامی اشنا گشت و هرچه رشد و بالندگی می یافت
علاقه او به اسلام و ایمه بیشتر میشد. ده ساله بود که انقلاب اسلامی به
وقوع پیوست.وی در این زمان در حال تحصیل درس بود و همزمان برای معاش
خانواده در کشاورزی به پدر کمک میکرد.
زندگی روستایی از او انسانی شجاع و جسور و پرجنب و جوش ساخته بود و در عین حال روحی لطیف ارام مهربان و شوخ طبع داشت.
باشروع جنگ تحمیلی جلیل بی صبرانه قصد رفتن به جبهه داشت اما به خاطر سن کمش چندین بار مانع رفتنش شدند.
او
ارام نمی نشست و در حالی که 16 سال بیشتر نداشت برای بار اول به جبهه
رفت.ان بار صحیح و سالم به خانه برگشت.اما او کسی نبود که از دور فقط شاهد
فداکاری برادرانش باشد.در تابستان 65 بار دیگر افتخار حضور در جبهه نصیبش
شد و شهامت و بی باکی او دلیلی بود که به عنوان ار پی جی زن گردان
تعیین شود.
غروب سی ام مرداد بالاخره جلیل به ارزویش رسید و روحش ارام پرکشید.
نقل از همسنگر شهید: برادر سیف الله روستا
🌷✨🌷✨🌷
جلیل
همه چیزش عجیب بود اخلاقش رفتارش حرکات و سکناتش . خیلی خوش اخلاق بود و
در خانه کم حرف و ساکت بود و در مقابل پدر و مادر بسیار متواضع و فروتن بود
در خانه خیلی به من و پدرش کمک میکرد و احترام خاصی برای ما قایل بود.
قبل
از شهادت به همراه دوستانش به کلاس کاراته میرفت با اینکه علاقه زیادی به
این ورزش داشت اما به خاطر من و به خاطر نیازی که در خانه به او داشتیم از
علاقه اش گدشت.
همیشه دوستانش و دیگران را تشویق میکرد که به جبهه بروند و میگفت: "مگر نمی خواهید فردا در محضر فاطمه زهرا (س) رو سپید باشید"
من
بارها خوابش را دیده ام. یکبار که تازه از سفر حج برگشته بودبم خواب دیدم
که با چند نفر از دوستانش که همگی لباس بسیجی بر تن دارند وارد خانه
شدند.وقتی از خواب بیدار شدم دیدم که چند تن از برادران سپاه برای دیدار ما
امده اند.
نقل از مادر شهید جلیل کهن
🌷✨🌷✨🌷
چند
بار با اصرار از پدرم خواست که اجازه جبهه رفتن را به او بدهد. اما پدرم
به خاطر سن کمش مخالف بود.این اصرار کم کم به التماس تبدیل شد ارام ارام به
ناله و بعد هم بغض و گریه ..از خانه بیرون امد.گوشه حیاط زانوی غم بغل
گرفته بود و بغضش را فرو میخورد.هر چه دلداری اش دادم فایده ای نداشت
بالاخره باچند بار گریه و قهر کردن پدرم راضی شد اجازه اش را صادر کند.
چند
روز قبل از اینکه ما هنوز خبر نداشتیم چه وقت قرار است پدر و مادرم به سفر
حج بروند.جلیل به خوابم امد.در عالم خواب به او گفتم کجا میروی گفت امده
ام تا پدر و مادر را برای سفر حج بدرقه کنم و تا فرودگاه انها را بدرقه
کرد.گفتم من تنها هستم پیش من بمان.گفت نه فقط برای بدرقه امده ام و
رفت....
دو روز بعد از این خواب خبردار شدیم که قرار است پدر و مادرم همان سال به حج مشرف شوند.
نقل از خواهر شهید جلیل کهن
🌷✨🌷✨🌷
در
منطقه فاو و در محور فاو-ام القصر بودیم.این محور تشکیل شده بود از دو
خاکریز موازی یکدیگر که تقریبا 300-400 متر با هم فاصله داشتند.یکی نیروهای
خودی ودر پشت ان نیروهای دشمن وهیچ سرپناهی هم نداشتیم.اتش پر حجم دشمن
هر لحظه بچه ها را هدف قرار میداد
زمین حدفاصل دو خاکریز پر از گودالهایی بود که در اتر برخورد خمپاره یه ابکش را به خاطر میاورد.
شبانه
میبایست از خاکریز به انطرف می غلتیدیم.و پس از پیشروی از این گودال به ان
گودال در نزدیکی خاکریز دشمن در یکی از گودالها تا صبح کمین میدادیم.
عراقی ها نیز همین کار را میکردند گاهی اینقدر به انها نزدیک بودیم که صدای
پچ پچ انها را میشنیدیم.
لحظه به لحظه
در ان اوضاع مانورهای دشمن روشن میشد و ما در ان لحظه های پر اضطراب فقط دل
را به خدا میسپردیم. این بود که هر کسی جرات پدیرفتن این ماموریت را نداشت
وشجاعت بسیاری میطلبید.یکی از معدود افرادی که هرشب داوطلبانه بدون ترس به
استقبال خطر میرفت و هر شب جور برادران دیگر هم میکشید شهید جلیل کهن بود.
نقل از برادر سیف الله روستا هم رزم و همسنگر شهید جلیل کهن
🌷✨🌷✨🌷
نحوه عروج شهید جلیل کهن
غروب
سی ام مرداد 65 در حالی که گردان امام علی(ع) بعد از یک استراحت یک روزه و
زدودن خستگی ناشی از بیدار باش شبانه اماده حرکت و جابه جایی به سوی
سنگرهای خط مقدم میشد. قبل از حرکت دسته ای از بچه ها برای پر کردن مقداری
گونی بوسیله خاک جهت بازسازی و ترمیم سنگرهایی که به خاطر اصابت توپ و
خمپاره دشمن ویران شده بود فراخوانده شدند. تمامی اعضا نزدیک به 20 نفر در
کنار یک تل خاک مشغول شدند. زمانی سپری نشده بود که صدای صوت گلوله ای که
برای عروج پرستوها شلیک شده بود. بدون اینکه اجازه هیچ عکس العملی بدهد در
میان سربازان اماده شهادت فرود امد. و فضای زیادی را گرد و سیاهی فرا گرفت
. خاک ارام فرو نشست اما سرخی غروب افتاب با خون شهید جلیل کهن پیمان
وداع بسته بود و ترکش دشمن قلب جلیل را نشانه رفت و او را به ارزوی
دیرینه اش رساند.
نقل از برادر سیف الله روستا همرزم شهید جلیل کهن.